ای داشتم یاعت یه ربع به هفت صبحونه اماده کردم و تا همسر رو
بیدار کردم و صبحونه خوردیم و حاضر شدیم شد یه ربع به هشت
بعدشم از خونه زدیم بیرون و رفتیم دکتر برام ازمایش نوشت رفتم
ازمایشگاه بیمارستان پرسیدم جواب ازمایشم کی اماده میشه که گفت
یا عصر یا فرداصبح منم ازمایش ندادم و رفتم یه ازمایشگاه
خصوصی که چهل دقیقه ای ازمایشم رو اماده کرد البته این وسط
همسر هم یکم کار داشت و اونم کاراشو انجام میداد ساعت 11:30
رسیدم مطب دکترم اینققد شلوغ بود که دیگه جا نبود منم مجبور
شدم بشینم تا نوبتم بشه چون همسر دوباره رفت دنبال کاراش و منم
نمیتونستم تنها برگردم خونه تا ساعت 2:30تو مطب نشسته بودم که
نوبتم شد اینقد خسته و گرسنه شده بودم که دیگه بغضم گرفته بود
همسر میگه خب گریه میکردی زودتر بفرستت:)))
دیگه رفتم پیش دکتر اینجا دو سه نفری باهم میفرسته پیش دکتر من
با دوتا دیگه رفتم و شرح حال دادم با توجه به اینکه جواب ازمایشم
منفی بود یکی اومده بود حامله بود اما ناخواسته بدبخت اینقد حالش
بد بود میگفت دوتا بچه دارم و رابطم باشوهرم خوب نیس مشکل
دارم و اینا بعد یهو زد زیر گریه پیش دکتره و ازش میخواست یه
کاری کنه بچه سقط بشه اونجاهم من دوباره بغضم گرفت و دلم به
حالش میسوخت بیخیال حالم دگرگون میشه دیگه منم سونو کرد و
دوباره داروهارو قوی تر کرد وگفت دو دوره مصرف کن اگه جواب
نگرفتی دوباره بیا و دفترچه همسر هم بیار تا براش ازمایش بنویسم
حالا فعلا از دیروز دارو میخورم ببینم چی میشه اینقد افسرده شدم
به همین زودی نا امید شدم دست خودم نیس حال عجیبیم از دیروز
که هم جواب ازم منفی بود و هم اون خانوم رو دیدم اخه اولین بار
بود میدیدم یه مادرخواهش میکنه که ازدست بچش راحت شه
خدایا شکرت یه سریا اینقد به این در و اون در میزنن برا بچه یه سریا
هم اینجوری چمیدونم والا خدا هرچی به صلاحمونه رو پیش بیاره
راستی احتمالا هفته دیگه یه مسافرت هم بریم ولی نمیدونم دقیقا
کی چون هنوز تصمیم نگرفتیم:)
علاوه براینکه هنوز خودمون سرگردونیم ابجیمم سرگردون کردیم
چون اونم با خودمون میبریم فعلا همینا بود دیگه راستی امشب
شام کتلت میدرستم به دستور همسری مهربونم:)
مشق عشق...ما را در سایت مشق عشق دنبال میکنید
برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد,
نویسنده:
بازدید: 119